<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تنهایی</title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com</link>
<description>شعر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 12 Sep 2025 07:47:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>سوختم من،سوختم من،سوختم دیرآشنا</title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com/post/200</link>
<description>تا به کی پنهان کنم در سینه‌ی تنگم تورا؟ سوختم من،سوختم من،سوختم دیرآشنا آبرویم در خطر باشد اگرافشاشود درد سنگین‌تر از این باشد مگر درجان ما! خوش براحوال دلم ،خاکسترش برباد رفت نیست از او جز غباری مختصر درزیرپا آنچنانی که خودم می خواهم امشب میروم می روم تنهای تنها بازهم تا انزوا خوب می دانم نفهمیدی که منظورم چه بود باز می گویی: تو مشکوکی به عشق من چرا؟ بی خیال قافیه بگذار تابو بشکنم قرض کردم مصرعی از شاعر&quot; قصاب&quot; ها هیچ کس پیدا نشد تا شورشی برپا کنم (اهل دل‌</description>
<pubDate>Fri, 12 Sep 2025 07:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ziaei1356</dc:creator>
<guid>ziaei1356.blogfa.com/post/200</guid>
</item>
<item>
<title>گیسوان آینه</title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com/post/199</link>
<description>حرفی به رنگ آینه دارم برای عشق : جامانده روی ساحل دل ردّ پای عشق من گیسوان آینه را شانه می زدم وقتی حلول کرد به روحم خدای عشق روحم به اهتزاز درآمد پرنده شد مرغی رها شداز قفسش درهوای عشق خورشید پشت پنجره خندید وبوسه زد برقلب سرد و یخ زده ام ،با دعای عشق ناقابل است جانِ به رویا رسیده ام باید که ریخت هستی خودرا به پای عشق در امتداد هر عطش احساس می کنم چون چشمه ای پر از تپشم لابه لای عشق صدها غزل نوشتم و غربت تمام شد پاینده ام به لطف تو ای آشنای عشق ****</description>
<pubDate>Fri, 05 Sep 2025 11:25:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>ziaei1356</dc:creator>
<guid>ziaei1356.blogfa.com/post/199</guid>
</item>
<item>
<title>شمال شهر چشمانت</title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com/post/198</link>
<description>شمال شهرچشمانت هوا هرروز بارانی ست دلی در سینه‌ات داری که شبهایش چراغانی ست یقین دارم زمین می سوزد از خورشید آغوشت ولی در سایه‌اش بارانی از احساس،پنهانی ست! تو را می بینم و اردیبهشتی می شود روحم من ازعشق تولبریزم ، برای دیگران جا نیست نسیم آورده عطرت را سرهرکوچه می پاشد تمام فصل‌های باغ دنیایم گل افشانی ست برای اولین بار است من اینگونه بیتابم از این احساس میترسم که خود آغاز ویرانی ست تمام شاعران از دیدنت بی شک به وجد آیند غزل پردازی چشمت برای شاعران آنی ست</description>
<pubDate>Tue, 26 Aug 2025 18:40:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>ziaei1356</dc:creator>
<guid>ziaei1356.blogfa.com/post/198</guid>
</item>
<item>
<title>نمانده شاخه ای از باغ آرزومندی</title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com/post/197</link>
<description>نمانده شاخه ای از باغ آرزومندی نهال های دلم را چه شد که بر کندی؟! به برگ برگ وجودم عطش نشسته ولی نمانده بین من و انتظار ، پیوندی به جرم اینکه تورا برگزیده ام دیگر نرُسته بر لب من لاله ای و لبخندی شکنجه سخت تراز این که بعداین همه سال گریز پای غزل را به خاک افکندی چه شد که این همه مدت مرا رها کردی! به جستجوی که اینگونه آرزومندی دوباره دیدمت از دور و عاشقت ماندم به چشم‌های تو خوردم ، دوباره سوگندی به آتشی که برآنم ، گلایه ای نکنم تو هم گذر کن و بر من بریز</description>
<pubDate>Sun, 19 May 2024 07:28:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>ziaei1356</dc:creator>
<guid>ziaei1356.blogfa.com/post/197</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه پرنکشد دل که بیقرار توام « زهراضیایی بروجنی»</title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com/post/196</link>
<description>چگونه پر نکشد دل ،که بیقرار توام! به هر نسیم خیالت، در انحصار توام چگونه دل نسپارم ، مگربه میل من است؟ به رشته رشته‌ی جانم ، فقط دچارتوام به سبزه‌زار خیالم ، هزار‌غنچه دمید که چارباغ تنم را گلِ‌بهار توام کنار مسجد زیبای شیخ لطف الله نشسته ام که بیایی در انتظار توام خیال باتو نشستن چه نشئه‌ای دارد برای من که شرابم ولی خمار توام خوش آن شبی که همین جا، کنار این مردم مرا شنیدی و گفتی که افتخار توام به شانه های توای عشق،پشت من گرم است چهلستون به چه ارزد !</description>
<pubDate>Sun, 21 Jan 2024 15:26:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>ziaei1356</dc:creator>
<guid>ziaei1356.blogfa.com/post/196</guid>
</item>
<item>
<title>یلدا</title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com/post/195</link>
<description>نشسته ام به تماشا شکوه یلدا را عروس بزم زمستان ، بلندبالا را چه حس وحال عجیبی به قلبمان جاریست، نه های و هوی پریدن ، نه شوق فردا را شبی که باهمه سردی ، حلاوتی دارد پر از حکایت شیرین ، هزار رویارا شبی که شوق زمستان و‌بغض پاییزست گرفته بر دل وجانش ،هزار معنارا چه یادگار قشنگی برای ما مانده است گرفته حس‌عجیبی، تمام دنیا را اگر چه برف سپیدی نشسته بر عالم لحاف کرسی گرمش ، شکسته سرمارا به رغم این همه غصه ، دلم جوانه زده که فال حضرت حافظ کجا برد مارا ؟ دلی که مثل</description>
<pubDate>Wed, 13 Dec 2023 03:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ziaei1356</dc:creator>
<guid>ziaei1356.blogfa.com/post/195</guid>
</item>
<item>
<title>�به دریا سپارید خاکسترم را � </title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com/post/194</link>
<description>به دریا سپارید خاکسترم را که هرگز ندارم غم پیکرم را عقابی زمین خورده ام ! نارفیقان، به آتش کشیدند بال وپرم را نشد خنده ای حس کنم برلبانم نشد لحظه ای پر دهم باورم را نه می خواهم از خاک من گُل بروید نه گلدان گذارند دور و برم را گذشتم من از آن که بر من رکب زد نخواهم دگر بغض غم پرورم را چه رفته است برمن که از خود گذشتم به شوقی سرودم غم آخرم را مزاری نمی خواهم از خاک دنیا به دریا سپارید خاکسترم را #زهراضیایی</description>
<pubDate>Sat, 09 Dec 2023 11:07:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>ziaei1356</dc:creator>
<guid>ziaei1356.blogfa.com/post/194</guid>
</item>
<item>
<title>شکوه یلدا</title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com/post/193</link>
<description>نشسته ام به تماشا شکوه یلدا را عروس بزم زمستان ، بلندبالا را چه حس وحال عجیبی به قلبمان جاریست، نه های و هوی پریدن ، نه شوق فردا را شبی که باهمه سردی ، حلاوتی دارد پر از حکایت شیرین ، هزار رویارا شبی که شوق زمستان و‌بغض پاییزست گرفته بر دل وجانش ،هزار معنارا چه یادگار قشنگی برای ما مانده است گرفته حس‌عجیبی، رنگ و‌روی دنیا را اگر چه برف سپیدی نشسته بر عالم لحاف کرسی گرمش ، شکسته سرمارا به رغم این همه اندوه ، دلم جوانه زده به فال حضرت حافظ کجا برد مارا ؟ دلی</description>
<pubDate>Wed, 06 Dec 2023 16:44:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>ziaei1356</dc:creator>
<guid>ziaei1356.blogfa.com/post/193</guid>
</item>
<item>
<title>من آن یاقوت نایابم که دستی برشفا دارم«زهراضیایی»</title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com/post/192</link>
<description>من آن یاقوت نایابم که دستی برشفادارم به خورشید نگاه تو ، دلی چون کهربا دارم چنان نابم ، چنان اصلم ، چنان در ذات یکرنگم که گویی در وجود خود ! عیاری از طلا دارم طلای ناب موهایم چنان زیبا ورویایی ست که منت برسر خورشید پر فیس وادا دارم نه مروارید می خواهم ،نه زمرد والماسی فقط خوشحالم از اینکه ، عزیزی چون تورا دارم کفایت می کند مارا خیال پر تب وتابت فقط غرق خیالاتت دلی از غم رها دارم بیان این‌همه توصیف زیبایی که آسان نیست به عشق بودنت دردل سکوتی دلگشا دارم</description>
<pubDate>Sun, 17 Sep 2023 06:14:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>ziaei1356</dc:creator>
<guid>ziaei1356.blogfa.com/post/192</guid>
</item>
<item>
<title>نه تنها من که عاشق کرده ای گلهای گلدان را « زهراضیایی»</title>
<link>https://ziaei1356.blogfa.com/post/191</link>
<description>نه تنهامن که عاشق کرده‌ای گلهای گلدان را نثار تشنگی‌های دلم کن، عطرِباران را ! توخورشیدی! توبارانی! توابری یاکه مهتابی؟ که عاشق کرده‌ای گلپونه‌های باغِ‌ریحان را حواست نیست بااحساس من بی‌وقفه در جنگی پلنگ چشمهایت کشته آهوی خراسان را چنان غرق نگاه عاشقت هستم، نفهمیدم، چگونه چیده‌ای از گونه هایم سیب لبنان را ؟! همان روزی که چشمانت مرا راهی دریا کرد، سوار موج خوشبختی ،گرفتم طبع مرجان را زمین جای قشنگی می‌شود وقتی تورا دارم نه تنها عاشقت هستم که بخشیدم به تو</description>
<pubDate>Mon, 04 Sep 2023 18:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ziaei1356</dc:creator>
<guid>ziaei1356.blogfa.com/post/191</guid>
</item>
</channel>
</rss>
