تاری از موی تو شد همدم تنهایی من
وای از آن حال عجیبِ شب رویایی من

روی بالشت تو جا مانده هوای نفست
 تپش قلب تو شد نغمه ی لالایی من

شوق رگهای من از عشق تو جاری شد و رفت
   تا سرازیر شود بر دل دریایی من

عاشقی جرم قشنگیست ولی حیرانم
که کمر بسته به مرگ من و رسوایی من

این صدای تپش زخم غزلهای من است
گوش کن ! نغمه ی شور و غم شیدایی من

  پشت این آینه کور ، از این  میترسم: 
 دق کند ماه ، شبی از غم زیبایی من


باز شاعر نفسی می کشد از  شادی عشق
گرچه  فرقی نکند ذوق و شکیبایی من

 

#زهراضیایی

#بروجنی